سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 64

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

مختلفهء ولايتى - كه به عقيدهء نگارنده در آتيهء نزديك در بازار ادبيات رواج مخصوصى خواهد داشت - شايان توجه نيست . اگر معناى شعر اظهار احساسات و بيان تأثرات قلبى است ، شاعر روستايى كه تخلص ندارد ، و شعر گفتن را وسيلهء ارتزاق يا از مزاياى خود قرار نداده و محسنات پر تكلف بديع را بلد نيست و تألمات و تأثرات يا وجد و فرح خود را با الفاظ ساده و در زبان مادرى خود بيان مىكند - گفته‌هاى او بيشتر داراى روح و معناى شعر است ، و دهقان بچهء ساده و صاف كه دخترى از هم ولايتىهايش دل او را ربوده است ، و در اعماق جنگل و بالاى كوه‌ها پى گله را گرفته و از درد عشق مىنالد و در زبان خود شعر مىگويد بهترين شعر است . به هر اندازه كه هواى صحرا و بيابان صاف‌تر ، و عواطف و احساسات - مردم دهاتى بىآلايش‌تر است اشعار ولايتى نيز به همان اندازه بر اشعار شهرى تفوق دارد . من در تمام عمر خود ياد ندارم كه از استماع غزل شاعر معروفى متأثر گرديده و از حال طبيعى خارج شده باشم . ليكن خوب ياد دارم كه اشعار تركى كه در ويرانى اروميه و دربدرى مردم بدبخت آنجا گفته‌اند و گداهاى تبريز آنها را دم خانه‌ها ميخوانند مرا چند بار مجبور بگريستن و اشك ريختن كرده است . باز خوب ياد دارم روزى را كه در سارى در مجلسى بوديم پسرى كه در باغ مجاور علف مىچيد با صداى بلند اشعار عاشقانه‌يى را در زبان مازندرانى مىخواند ، مضامين آن اشعار مرا چنان به هيجان آورد كه خوددارى نتوانسته و ناچار از مجلس بيرون شدم و ديوانه‌وار در باغچه گردش مىكردم . فارسى كتابى زبان رسمى مملكت ما است ، ليكن بيش از يك ثلث از مردم ايران آن را نمىدانند آيا در ميان آن دو ثلث ديگر صاحب ذوق شاعرى يافت نمىشود ؟ آيا مضامين عاليه كه از ذهن صاف و بىآلايش آنها تراوش مىكند ارزشى